اشتباهی که حتی نیوتن را هم ورشکسته کرد!

یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹ - ۸:۴۱

مغز انسان و احساسات غریزی او برای حرفه معامله‌گری ساخته نشده‌اند. بسیاری از الگوهای تصمیم‌گیری انسان در شرایط نوسانی بازارهای مالی کار ساز نیستند. این ربطی به هوش و ذکاوت فرد ندارد. حتی نیوتون دانشمند مشهور هم توانایی کنترل ذهن و مدل تصمیم‌گیری خود را نداشت. نیوتون در سال ۱۷۲۰ سهام شرکتی را با سود خوبی به فروش می‌رساند. اما وقتی قیمت سهام شرکت دوباره افزایش یافت، نیوتن نتوانست بر وسوسه خود غلبه کند و دوباره اقدام به خرید سهام شرکت دریای جنوبی (SSC) کرد. با این حال سهام این شرکت سقوط کرد و تمام پس‌انداز نیوتن (معادل ۶ میلیون دلار امروز) از بین رفت. در این مقاله می‌خواهیم مسائلی را بررسی کنیم که می‌تواند حتی دانشمندی مثل نیوتن را به بازنده بازار تبدیل کند.

نمودار سرمایه گذاری معاملات نیوتون در بازار سهام

آموزش فارکس: اشتباهات نیوتون در خرید و فروش سهام که در نهایت منجر به ورشکستگی او شدند!

من می‌خواهم لذت ببرم!

انسان به طور غریزی دوست دارد لذت ببرد. فرد تنها زمانی انگیزه انجام کاری را دارد که بدن او هورمون‌های خوشحالی و خشنودی (serotonin و dopamine) را منتشر کند. همچنین وقتی انسان کار اشتباهی انجام می‌دهد، بدن انسان با پخش کردن هورمون استرس و درد او را تنبیه می‌کند! این یعنی در حالت پیش فرض، مغز انسان همیشه به دنبال فرصتی است تا دوباره حس خوشحالی و خشنودی را تجربه کند.
اگر معامله‌گری از یک معامله خوب سود بزرگی بردارد و از این اتفاق خوشحال باشد، مغز او یک حلقه منطقی به این شکل ایجاد خواهد کرد: “معامله‌ای انجام شد و لذت برد!” همین اتفاق در ذهن یک قمار باز هم ایجاد می‌شود. علاوه بر این، مغز انسان تمام پیچیدگی‌های تحلیل و مدیریت معامله را کنار می‌گذارد و خیلی ساده در ذهن ما این جمله را ثبت می‌کند که “معامله پیرو روندی بود.” این یعنی مغز معامله‌گر این گونه شرطی می‌شود که اگر معامله جدید باز کند، از معامله جدید لذت خواهد برد و چون معامله قبلی پیرو روندی بوده، پس معامله جدید را باید در جهت روند باز کند!
معامله‌گر باید بدون تعصب کار کند و استقلال فکری لازم برای ارزیابی و تحلیل شرایط و تصمیمات خود را داشته باشد. اما مغز انسان خیلی راحت با ایجاد چند حلقه فکری و منطقی به ظاهر درست، در تصمیمات معامله‌گر دخالت می‌کند. توجه داشته باشید که در حرفه معامله‌گری کار شما معامله کردن است! شما تنها یک بار معامله نمی‌کنید! پس تنها یک معامله خوب یا بد نمی‌تواند معیاری برای تصمیم‌گیری شما در آینده باشد. شما باید سیستم و استراتژی قوی برای مدیریت چندین معامله متوالی را داشته باشید.

من می‌خواهم جبران کنم! من آماده ضرر کردن نیستم!

فرض کنید معامله‌گر به جای این‌که در یک معامله سود کند، با زیان خارج شود. در معامله بعدی هم همین اتفاق بیفتد. مغز انسان دیگر به دنبال خوشحالی نخواهد بود، بلکه به جای آن گیج خواهد شد و این سؤال را مطرح خواهد کرد که چه اتفاقی در حال افتادن است؟ من که همه کارها را عیناً مثل گذشته انجام داده‌ام؟ ضرر یک معامله باعث می‌شود تا معامله‌گر بترسد و مغز او دیگر به دنبال لذت بردن نباشد! این بار مغز ما به دنبال جبران خواهد بود. در چنین شرایطی معامله‌گر از روی غریزه عمل می‌کند و دیگر به دنبال بررسی بازار، ریسک و بازدهی نیست. تنها می‌خواهد هر چه سریع‌تر سودی به دست آورد. برای سود کردن هم باید معامله دیگری باز شود. پس معامله‌گر خیلی سریع معامله دیگری باز می‌کند و اصلاً کاری هم به بازار ندارد. چون‌که هدف او صرفاً جبران ضرر است.

نمی‌خواهم فرصت‌ها را از دست بدهم!

در بالا دیدیم که مغز انسان تمایل دارد کارهای موفق و خیلی پیچیده را به یک ایده و مفهوم ساده تبدیل کند مثل “خرید در جهت روند”. برخی اوقات، از دست دادن چند فرصت معامله خوب معامله‌گر را می‌ترساند. معامله‌گر نگران است که فرصت‌ها را از دست می‌دهد. اگر معاملات قبلی هم زیان ده بوده باشند، این حس قوی‌تر خواهد بود. همین ترس باعث می‌شود تا معامله‌گر عجله کند و حتی به تایم فریم‌های پایین‌تر و کوتاه نگاه کند تا هر چه سریع‌تر فرصتی برای معامله و کسب سود پیدا کند.
همیشه بهتر است که وقتی به معامله‌ای شک و تردید دارید کمی به آن فرصت دهید و از دو جهت مخالف به آن نگاه کنید. اما وقتی احساسات بر انسان غلبه می‌کند و ترس از دست دادن فرصت‌های سود ده او را اذیت می‌کند، معامله‌گر تنها می‌خواهد هر چه سریع‌تر وارد بازار شود. از آنجایی که مغز معامله‌گر قبلاً یک معامله پیچیده و موفق را با مفهوم ساده “معامله با روند” جایگزین کرده بود، معامله‌گر به طور غریزی وارد چنین معامله‌ای می‌شود و هیچ توجهی به وضعیت کلی بازار ندارد.

من درد را دوست ندارم و می‌خواهم از آن دور باشم!

تحمل چند معامله زیان ده متوالی تجربه خیلی سخت و دردناکی است. در چنین شرایطی مغز انسان سعی می‌کند تا از او در برابر افکار و احساسات منفی محافظت کند. مغز با ارائه راه‌حل‌های منطقی این کار را انجام می‌دهد. شاید مغز یک شخص به او دستور دهد که غذای مورد علاقه‌اش را بخورد یا به خرید برود. تا دوباره احساس خوشحالی و رضایت را تجربه کند. اگر معامله‌گر بر تفکرات خود تسلط داشته باشد، شاید بتواند این راه‌حل‌های به ظاهر منطقی را به برنامه‌های قابل اجرا و مفید تبدیل کند. یعنی اگر معامله‌گر زیان کرده، به دنبال دوره‌های آموزشی کاربردی و استراتژی‌های مؤثر برود تا به جای این‌که درد معامله زیان ده را فراموش کند، برای آن درمانی پیدا کند.
اما متأسفانه وقتی سطح استرس یک فرد بالا می‌رود، تمرکز او هم کاهش می‌یابد و فرد بیشتر از روی غرایز و تجربیات خوشایند قبلی خود عمل می‌کند نه بر اساس واقعیات موجود. مغز انسان در مواجه با خطرات دو راه جلوی او می‌گذارد: یا فرار کند یا بجنگد! این در حالی است که معامله‌گر باید درگیر تفکرات و تحلیل‌های عمیق شود و خلاقیت به خرج دهد. این گزینه سوم را غریزه انسان به او نمی‌دهد. اگر خود شخص نتواند افکار خود را ساماندهی کند و از دو گزینه غریزی عبور کند، وارد دوره‌ای خواهد شد که معامله‌گر تنها به دنبال تحلیل‌های سطحی می‌رود. تحلیل‌هایی که هیچ برنامه مشخصی برای معامله‌گر ارائه نمی‌کنند و معامله‌گر تنها می‌خواهد هر چه سریع‌تر وارد معامله شود.
حتماً شما هم این تجربه را داشته‌اید، معامله‌ای را به طور مثال در ۲ درصد سود بسته‌اید. اما بازار بعد از بسته شدن معامله شما یک درصد دیگر هم حرکت می‌کند و اگر معامله شما باز می‌ماند سود ۳ درصدی نصیب شما می‌شد. این اتفاق و تجربه در ذهن شما می‌ماند. دفعه بعد شما معامله را باز نگه می‌دارید تا شاید تاریخ تکرار شود. معامله به ۲ درصد سود می‌رسد، شما معامله را باز نگه می‌دارید و می‌خواهید ۳ درصد سود کنید، چون دفعه پیش این فرصت را از دست داده بودید. اما معامله بر خلاف گذشته در حد ضرر بسته می‌شود. این یعنی در معامله بعدی که انجام می‌دهید شما دیگر به دنبال ۳ درصد سود نخواهید بود! چون‌که در معامله قبلی شما به دنبال سود ۳ درصدی بودید، اما با ضرر خارج شدید! مغز ما خیلی ساده و بدون منطق خاصی و تنها بر اساس تجربه قبلی که هیچ ربطی به معامله بعدی ندارد، ذهن ما را شرطی می‌کند و در معاملات ما دخالت می‌کند!

من نمی‌خواهم درد را تحمل کنم!

بعد از چند تجربه ناراحت کننده و دردآور، مغز ما به این نتیجه می‌رسد که نباید بیشتر از این درد را تحمل کنیم! یعنی دوباره معامله‌گر قدرت تمرکز خود را از دست می‌دهد. زیان سنگین یا زیان در چند معامله باعث می‌شود تا ذهن ما چنین تصور کند که در یک بن‌بست قرار گرفته‌ایم: هیچ فرصتی برای کسب سود نیست، هر معامله‌ای که می‌زنیم ضرر می‌شود، پس بهتر است که از این وضعیت خارج شویم.
این مرحله خطرناک‌ترین مرحله در زندگی کاری هر معامله‌گری است. مغز تصمیم می‌گیرد معامله‌گر برای همیشه از این کار دست بکشد! برای انجام چنین کاری خیلی ساده معامله‌گر را مجبور می‌کند که از این درد و غم رهایی یابد و از این موقعیت فرار کند. برخی با انجام یک معامله عجیب و غریب تمام موجودی حساب را صفر می‌کنند و برخی دیگر هم برای همیشه از بازار قهر می‌کنند.
اگر زمانی در حرفه معامله‌گری به این نتیجه رسیدید که با یک معامله تمام ضررها را جبران می‌کنید و یا برای همیشه از بازار خارج می‌شوید، بدانید که این مغز شماست که می‌خواهد درد و غم شما را کم کند و شما را از این وضعیت خارج کند. سعی کنید همیشه منشأ تصمیمات خود در بازار را یادداشت کنید. یادداشت منشأ تصمیمات به شما کمک می‌کند تا خیلی سریع تشخیص دهید که بر اساس بررسی و ارزیابی‌های درست تصمیم‌گیری می‌کنید و یا تصمیمات شما از روی احساسات و غرایز بوده است.